خرید بک لینک
توان غمناک تحمل تنهایی. و چه روزهای خالی از عاطفه و علاقهای. خیلی خالی. ط خواست نزدیک شود. گفتم چرا؟ من حوصله ندارم. او هم برچسب سرد بودن و اینطور چیزها را روی من چسباند. گفتم من همینم. دنبال رابطه پوچ و بیمعنی نیستم. خوشش نیامد. به درَک. یکی نوشته از استوریهایم حیرت کرده. به جهنم. کاش یکی بغلم میکرد. کاش میتوانستم گریه کنم. کاش صدایم به امریکا میرسید. و میتوانستم فریاد بزنم. کاش اینهمه دلتنگ نبودم. کاش روزنهی روشنی بود. کاش لااقل هنوز آ را دوست داشتم. کاش اینهمه تنها نبودم. خستهام.

برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: شنبه 31 ارديبهشت 1401 ساعت: 13:44

پدر جوان دست دختربچهی مدرسهای را گرفته یود. دختربچه به آسمان نگاه میکرد. پدر مراقب ماشینها و دختربچه بود. حسادت کردم. نه حسادت بد. از صمیم قلب گفتم خوش بهحالت که میتوانی به کسی تکیه کنی و با خیال راحت از خیابان رد شوی. وضع من برعکس بود. دختربچه ای بودم که چشمهای پدرش نمیدید. از خیابان رد شدن سخت بود. از خیابان رد شدن سخت است.

برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 7:59

شده از خشم بخواهید بزنید بر صورت یکی؟ من پر از خشمم. و دوست دارم با مشت بکوبم به صورت پ. پ از تو متنفرم. و فقط دوست داشتم هنوز دلم برای کسی تنگ شود. 

برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 7:59

صفحه بندی